عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : جمعه 23 مرداد 1394
بازدید : 3079
نویسنده : hamsafar

نشسته بودیم تو اتوبوس

آقاپسری جوون همراه با مادرش وارد اتوبوس شد.

بعدازکمی مادر آقا پسر روی صندلی که جلوی مابود نشست و به پسرش اصرار میکردکه عرفان پاشو بیا اینجا بشین ،اینجا پنجره داره و ...

من توذهنم داشتم فکر میکردم پسری بااین سن که دیگه نباید مادرش براش امرونهی کنه و باید برعکسش باشه،ینی اون پسر هوای مامانشو داشته باشه و بگه کجابشینه که براش بهتره و ....

کمی بعد دیدم پسره سرشو نزدیک پنجره کرده و انگار حالش بده،من گفتم شاید حالت تهوع بهش دست داده.ولی کمی گذشت، دیدم مثه بچه ها داره گریه میکنه،خیلی جا خوردم.بعدش هم باحالتی عصبانی پاشد بسمت مامانش اومد و همینجوری همراه با فحشی که میداد مامانشو میزد....که بالاخره مادرش به آقای راننده گفت که پسرشو دعوا کنه که بشینه سرجاش.تازه اونموقه بود که فهمیدم اون آقا پسر یه مشکلی داشته که مادرش براش تصمیم میگرفت.و من هم دوباره از روی اونچه که میدیدم،حکم صادر کرده بودم

پروردگارم

قاضی تویی!

کمک کن هیچوقت قضاوت نکنیم!



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


✿ مقام معظم رهبری: اگر من امروز رهبر انقلاب نبودم،رییس فضای مجازی کشور میشدم! رایانه ها و فضای مجازی و سایبری که الان در اختیار شماست، اگر بتوانید اینها را یاد بگیرید ،میتوانید یک کلمه حرف درست خودتان را به هزاران مستمعی که شما را نمیشناسند ،برسانید! این فرصت فوق العاده ای است؛ مبادا این فرصت را ضایع کنید ! اگر ضایع شد خداوند متعال از من و شما روز قیامت سوال خواهد کرد! 1391/7/20 ✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿ مشکل کارهای ما اینه که برای رضای همه کار میکنیم،جز خدا"شهیدابراهیم هادی" ✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿ شهادت تیر و ترکش نیست؛آنروز که خدا را باهمه چیز و در همه جا دیدیم و نشان دادیم،شــــــهـــیــــد شده ایم ✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿ در زمین عشـــقـــی نیست که زمینت نزند،آســمــــان را دریاب ✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿ تنها و تنها خــــــداست که می ماند

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران